بانو نرگس داوری

@naradmin

نا گفته های نمناک

  ناگفته های نمناک شب گفته‌ های سکوتم قلبم را نوازش می‌کند  نوازشی از جنس ناز و نیاز شاید هم راز و نیاز من زنده می‌شوم با عشق  من زنده می‌شوم با یار  من زنده می‌شوم با آن الهه‌ی بی‌همتا من دوباره پاک می‌شوم در این چشمه زلال  من دوباره عاشق می‌شوم  در لحظه‌های راز …

نا گفته های نمناک ادامه »

دنیای آرزوها

  دنیای آرزوها یک دنیا آرزو دارم که هر شب می‌آید به یادم با خود می‌گویم فردا همه آنها را در می‌یابم دریغ که لحظه خاموشی چشمانم همه خاموش می‌شوند تا فردا شب و دوباره لحظه خاموشی چشمانم می آیند به دنیایم آخر این چه آرزوهایی است که هر شب موقع خواب می‌آیند   نوشته …

دنیای آرزوها ادامه »

از جنگ تا حق

 از جنگ تا حق   در جنگ‌های درونم دخترکی دارم  که دنیایم را می‌کاود تا به من برسد  تا مرا پیدا کند و مرا در آغوش بگیرد آغوشی که مادرانه است تا دخترانه و در تمام لحظات در گوشم نجوا می‌کند  آرام باش آرام بگیر تا پروانه وجودت بر شانه راستت بنشیند و پروانگی را …

از جنگ تا حق ادامه »

محبوبم

محبوبم تو در کرانه های عشق وجودم لنگر انداخته ای و حتی لحظه ای از ساحل آرامشم دور نیستی. محبوبم!  دلتنگی هایم با تو به پایان می رسد و من آزاده ای در کشاکش روزگارم می‌شوم. محبوبم!  شوق حضور به درگاه وجودت مرا لبریز می کند و سر می روم از مهر وجودت. محبوبم!  دنیای …

محبوبم ادامه »

مادر شیرین سخن دختر قصه ها

شاهین اقبال و مادر شیرین سخن دختر قصه ها مادر شیرین سخن دختر قصه ها همانطور که بقچه ­اش را به دوش کشیده بود به راه افتاد. با طلوع خورشید از پشت کوه ها سر برآورد و با اشعه های خورشید از کوه جاری شد. چه شکوه و عظمت را باهم به وجود آورده بودند. …

مادر شیرین سخن دختر قصه ها ادامه »

شاهین اقبال و چوپان دروغگو

شاهین اقبال و چوپان دروغگو شاید باورتون نشه . شاهین اقبال اسم یه آدم نبود. اسم یه پرنده هم نبود. شاهین هم نبود. پس چی بود؟ یه آرزو بود که تو دل آدمها می‌چرخید و از این دل به اون دل می­شد .یه نگاه به صورت این می­کرد و یه لبخند به دیگری.خلاصه که وهم …

شاهین اقبال و چوپان دروغگو ادامه »

لحظه های ناب

لحظه های ناب لحظه های شاد لحظه های شور لحظه های حضور همه‌ی لحظه هایت ناب همه عمرت به ناز همه وجودت سلام در بهار رمضان درک لحظه هایش آسان فرصت حضور آنی مجوز ورود آزاد پس همه بخوانید مرا شادی قلب های شاد شور و شوق و شیدایی سور جان‌های خدایی همه در اجابت …

لحظه های ناب ادامه »

نرگس داوری

معرفت و آگاهی

دریای بی معرفتی کرانه‌ای نداردساحلش نا آرام است راه به جایی نداردمثل رودی کور است از کوهی به کوه می‌رسدمقصدش دریا نیست اقیانوسی آرام نیستجنگلی موهوم است شوریده و نامعلومپر هراس و ترسناک است خوف و خطر داردجنون و شرر دارد شوم است و بی پایانیدر راه می ماند آنکه غرق است دردریای قدر نشناسیقلب‌ها …

معرفت و آگاهی ادامه »

در انتهای دیدار

یک شب به شبهایم پر شد ز بی تابی وفور غم وافر شد دل بی تاب ز بی تابی درد هجوم آورد وجود هم کم آورد درد به جان پیچید جان هم ز تن آمد بر خود پیچیدم در خود غلتیدم اشک هم جاری شد هراسان جانم به لب آمد از جور و ستم جاری …

در انتهای دیدار ادامه »

پیمایش به بالا