نا گفته های نمناک
ناگفته های نمناک شب گفته های سکوتم قلبم را نوازش میکند نوازشی از جنس ناز و نیاز شاید هم راز و نیاز من زنده میشوم با عشق من زنده میشوم با یار من زنده میشوم با آن الههی بیهمتا من دوباره پاک میشوم در این چشمه زلال من دوباره عاشق میشوم در لحظههای راز […]
دنیای آرزوها
دنیای آرزوها یک دنیا آرزو دارم که هر شب میآید به یادم با خود میگویم فردا همه آنها را در مییابم دریغ که لحظه خاموشی چشمانم همه خاموش میشوند تا فردا شب و دوباره لحظه خاموشی چشمانم می آیند به دنیایم آخر این چه آرزوهایی است که هر شب موقع خواب میآیند نوشته […]
از جنگ تا حق
از جنگ تا حق در جنگهای درونم دخترکی دارم که دنیایم را میکاود تا به من برسد تا مرا پیدا کند و مرا در آغوش بگیرد آغوشی که مادرانه است تا دخترانه و در تمام لحظات در گوشم نجوا میکند آرام باش آرام بگیر تا پروانه وجودت بر شانه راستت بنشیند و پروانگی را […]
لحظه های ناب

لحظه های ناب لحظه های شاد لحظه های شور لحظه های حضور همهی لحظه هایت ناب همه عمرت به ناز همه وجودت سلام در بهار رمضان درک لحظه هایش آسان فرصت حضور آنی مجوز ورود آزاد پس همه بخوانید مرا شادی قلب های شاد شور و شوق و شیدایی سور جانهای خدایی همه در اجابت […]
دفترشعر

دفتر شعری دارم دامن افشان و گلگون شور و شعف و حس یار همه در هم پیچیده در شعر شعور خیزد در عقل احساس درک و شناخت تو ما را به کجا خواند ما را به که بسپارد دل خون و لب خندان بر کوی و برزن راهی تا از تو نشانی یابم تا با […]
معرفت و آگاهی

دریای بی معرفتی کرانهای نداردساحلش نا آرام است راه به جایی نداردمثل رودی کور است از کوهی به کوه میرسدمقصدش دریا نیست اقیانوسی آرام نیستجنگلی موهوم است شوریده و نامعلومپر هراس و ترسناک است خوف و خطر داردجنون و شرر دارد شوم است و بی پایانیدر راه می ماند آنکه غرق است دردریای قدر نشناسیقلبها […]
در انتهای دیدار

یک شب به شبهایم پر شد ز بی تابی وفور غم وافر شد دل بی تاب ز بی تابی درد هجوم آورد وجود هم کم آورد درد به جان پیچید جان هم ز تن آمد بر خود پیچیدم در خود غلتیدم اشک هم جاری شد هراسان جانم به لب آمد از جور و ستم جاری […]